تبلیغات
kodake shad - جوکهای خیلی خنده دار
جمعه 21 خرداد 1389

جوکهای خیلی خنده دار

   نوشته شده توسط: Mehdi    نوع مطلب :

جوکهای کودکانه

 

اولی: تو فكر می كنی با دیدن عددها می توان آینده را پیش بینی كرد؟   دومی : بله، مادر من می تواند . چون از اول سال كه مادر كارنامه ام را دید گفت : تو آخر سال از ریاضیات تجدید می شوی . و اتفاقا همینطور هم شد. 
 
 
 
  پدر : از پسر همسایه یاد بگیر ، درست هم سن و سال تو است ولی شاگرد اول شده .پسر : پدرجان شما هم كه هم سن و سال دایی هستید چرا مثل او دكتر نشدید ؟ 
 
 
 


  دزدی به خانه ای رفت . چون چیزی برای دزدیدن پیدا نكرد عصبانی شد و مشق بچه هایش را خط زد .
 
 
 
  شخصی خودكارش تمام می شه ، ترك تحصیل می كنه.
 
 
 

  معلم: قوی ترین شخصی را كه می شناسید كیست؟شاگرد: صاحبخانه....!!!!


 
   
  اولی:  اگه تو خالی نمی بندی و قبلا چین بودی اسم یكی از خیابون هاشو بگو ؟دومی كمی فكر كرد و گفت : خیابون بروسلی.

  
 
 
  
  به یكی میگن عموت مرد.. میگه : ای ول تریپ مشكی .!!!!


 
 
  
  از یك نفر كه رشته اش دامپزشكی بود پرسیدند:رشته تحصیلی شما چیست؟طرف برای اینكه رشته اش با كلاس باشه میگه:رشته دامپیوتر شاخه پشم افزار.

   
 
  
  یه مورچه ی پسر دچار افسردگی می شود . مامانش او را نزد یك روانپزشك برد. روانپزشك پسر را معاینه كرد و از پرسید چی شده؟مورچه میگه : عاشق یكی شدم ، رفتم جلو دیدم تفاله چای است!!!!


 
 
  
  یك لامپ می سوزد به آن پماد سوختگی می زنند.

 


  
  ماه محرم دكتر به دیوانه خانه می رود و می بیند همه جشن عروسی گرفتند ولی یكی ساكت است. فكر می كند شاید حالش خوب شده ازش می پرسد: چرا تو ساكتی؟دیوانه: آخه من عروسم.!!!!!


 
 
  
  معلمی  حرف لام را ،  نون تلفظ می كرد. یكروز  به بچه ها درس الف را می داد . به بچه ها گفت تكرار كنید.بچه ها گفتند: انفمعلم گفت : وقتی من می گویم انف شما ها نگویید انف بگویید انف .!!!!

 

kodakshad.mihanblog.com

 

  
 
kodakshad.mihanblog.com


برچسب ها: جوک ، جوکهای باحال ، لطیفه های باحال ، لطیفه ، طنز ، طنز های باحال ، داستان های خنده دار ، داستان های باحال ،