تبلیغات
kodake shad - جوک کودکان خرداد 89
جمعه 21 خرداد 1389

جوک کودکان خرداد 89

   نوشته شده توسط: Mehdi    نوع مطلب :

جوکهای کودکانه
 
 
   
  

بچه شلوغ

    
  

 یک روز یک بچه خیلی شلوغ از مادرش اجازه می گیرد تا برود خانه دوستش و با بچه ها بازی کند. پس از چند ساعت برمیگردد. مامانش می پرسد: بچه آرامی بودی؟ پسرک می گوید: بله مامان. حتی مامان دوستم از رفتن من خیلی خوشحال شد . مامان پسرک می پرسد: از کجا فهمیدی؟ پسرک می گوید: آخر وقتی زنگ در خانه شان را زدم، مامان دوستم گفت : به به فقط جنابعالی را کم داشتیم.  

 
 
   
   دزدی

  
   
 بچه: بابا, هواپیمای به این بزرگی را چطور می دزدند؟ پدر: اول صبر می كنند برود بالا, كوچك كه شد بعد می دزدنش!!!!  

 
 
   

سر بهار

     
   
 معتادی منتظر تاكسی بود و هی می گفت: عید عید عید ... یه تاكسی نگه داشت و گفت: آقا، خیابونی به نام عید نداریم! معتاد گفت: بامرام، چرا این قدر از آدم حرف می كشی، منژورم همون سر بهاره دیگه!  

 
 
   
   سگ فلج 


   
 یه نفر یه سگ فلج داشت، هر وقت دزد می‌آمد، سگه رو می‌گذاشته توی فرقون و دنبال دزده می‌دویده! 

 
 
   
  
لامپ
   


   
 از یه نفر می پرسن که برای بستن یه لامپ به چند نفر احتیاج داری؟ می گه: 3 نفر می گن: چرا 3 نفر؟ می گه: یه نفر می ره بالا، نردبون لامپ رو بگیره؛ دو نفر هم از پایین نردبون رو بچرخونن!  
 
 
   
   تیمور لنگ

   
   
 معلم: بگو ببینم، تیمور لنگ چه طور به حكومت رسید؟ دانش آموز: آقا اجازه، لنگ لنگان!  

 
 
   
  فیل


   
   
 می دانی وقتی یک فیل می رود روی درخت چی می شود؟ یک فیل از روی زمین کم می شود. ولی وقتی دو تا فیل می رود روی درخت چی می شود؟ یک فیل به روی درخت اضافه می شود. ولی وقتی سه تا فیل می رود روی درخت چی می شود؟ درخت می شکند.  
 
 
   
  ویبراتور


   
   
 یک روز یک تازه به دوران رسیده را از زیر آوار زلزله در می آورند می‌بینند موبایلش دستش است. نگاهی به جمعیت میکند می گوید: ویبراتور را حال کردید؟!  
 
 
 جمله سازی

   
     
   
 به یك بچه میگویند با فرشاد جمله بساز. می گوید : روح غضنفرشاد.!!!!  

 
 
راهنمای سینما

    
     
   
 مردی با پسرش به سینما می رود. راهنما با یك چراغ می آید جلو. پدر می گوید: پسر برو كنار، موتور به تو نزند. 

 
 
   قاضی و متهم


     
   
 قاضی به متهم : خجالت نمی كشی؟ الان پنجمین بار است كه به دادگاه می آیی . متهم : شما چی كه هر روز به دادگاه می آیید.  

 
 مغازه دارای قلم 
   
     
   
 اولی: جایی را نام ببرید که در آن قلم پیدا می شود؟ دومی: تنها مغازه ای كه درآن همیشه قلم پیدا میشه قصابی است. 

 
 
 فعل زدن 

  
     
   
 معلم گفت : علی تو فعل زدن را صرف كن. علی گفت : زدم . زدی . دعوا شد.  

 
 
 فعل كشیدن

   
     
   
 معلم گفت : حسن تو فعل كشیدن را صرف كن. حسن گفت : كشیدم . كشیدی . پاره شد. 

 
 
   دروغ لاک پشت


     
   
 به لاک پشت میگویند: یك دروغ بگو. می گوید: دویدمو دویدم سر کوهی رسیدم !!!  

 
 
 دروغ محض


معلم در کلاس دستور زبان از یکی از شاگردان پرسید: بگو ببینم ((من میلیونر هستم)) چگونه عبارتی است؟ شاگرد جواب داد یک دروغ محض  

 
 
 پرواز
  
     
   
 كمك خلبان: نگاه كن، آدمها از این بالا مثل مورچه دیده می شن! خلبان: عزیزم، چیزی كه تو می بینی همان مورچه است؛ ما هنوز پرواز نكردیم!  
 

  
kodakshad.mihanblog.com 


برچسب ها: جوک ، جوکهای کودکانه ، جوکهای باحال ، بازیهای باحال ، بازیهای آنلاین ، لطیفه های باحال ،