تبلیغات
kodake shad - داستان های آموزنده
پنجشنبه 13 اسفند 1388

داستان های آموزنده

   نوشته شده توسط: Mehdi    نوع مطلب :داستان های جالب ،


كودك هوشیار

 

مردی پسر كوچكی داشت . روزی به او گفت :

پسرم امروز بیا تا به باغی از باغهای مردم برویم و اندكی میوه بچینیم .

 پسر خردسال همراهش حركت كرد . وارد باغی شدند و به پای درختی

 رسیدند . پدر به پسر گفت:

همین جا منتظر باش و به اطراف نگاه كن تا كسی ما را نبیند! سپس خودش

 بالای درخت رفت و مشغول چیدن میوه گردید .

 چند دقیقه ای كه گذشت ، پسر فریاد زد : پدر! یك نفر دارد ما را می بیند!

پدر، ترسان و با شتاب از درخت پایین آمد و پرسید:

او كه ما را می بیند كجاست؟ پسر هوشیار پاسخ داد: او خدایی است كه

 همه را می بیند و بر همه آگاه است . پدر از این سخن فرزند خود شرمگین

 شد و برای همیشه از كار زشت خود دست برداشت.

 


   


برچسب ها: داستان کوتاه ، داستان آموزنده ، داستان کودک ، داستان کودکان ، داستان های جالب ،